این دفترچه برای من، سطل زبالهی افکارِ سمی یا ویترینِ جملاتِ قصار نیست؛ اینجا میدانِ جنگِ من با واقعیت است. وقتهایی که به عنوان یک تسهیلگر، خودم در بنبستِ یک پارادوکس گیر میکنم، به این یادداشتها پناه میبرم. اینجا مینویسم تا یادم نرود که چقدر لغزندهام، چقدر مستعدِ اشتباهم و چقدر از آن «منِ ایدهآلی» که جامعه از من میخواهد، فاصله دارم. این نوشتهها، ثبتِ لحظاتی است که در آنها هیچ جوابی نداشتم و فقط سعی کردم با ترسِ «ندانستن» همسفره شوم.
نوشتن در این دفترچه، برای من یک عملِ متمدنانه نیست، یک ضرورت برای بقاست. اینجا از شکستهایی میگویم که هیچ درسِ آموزندهای نداشتند، فقط درد داشتند. از خشمهایی که پشتِ لبخندهای حرفهای پنهان کرده بودم و از پوچیهایی که وسطِ موفقیتهای ظاهری، یقه مرا گرفتند. این محتوا، خروجیِ ذهنِ کسی است که فهمیده زندگی را نمیشود مدیریت کرد، فقط میشود تماشا کرد و گاهی، لابلای این تماشا کردنها، زنده ماند.

برشهایی از واقعیتِ عریان:
- نوشتن، نه برای تخلیه، بلکه برای دیدنِ هیولاهای درون بدونِ روتوش.
- اعتراف به اینکه گاهی سکوتِ من در جلسات، از سرِ حکمت نیست، از سرِ درماندگی است.
- ثبتِ لحظاتی که در آن هیچ معنایی برای ادامه دادن پیدا نمیکردم و فقط «بودم».
- فاصلهی عمیق بینِ آنچه میدانم و آنچه در لحظهی بحران واقعاً عمل میکنم.
- دیدنِ تکرارِ احمقانهی الگوهای ذهنیام، حتی بعد از سالها تمرینِ آگاهی.
- این دفترچه ثابت میکند که من هم مثل هر انسان دیگری، یک «پروژهی ناتمام» و زخمی هستم.
دیدگاه کاربران