همه چیز از جایی شروع شد که اصلاً انتظارش را نداشتم؛ نه پشت یک میز مرتب و نه با آرامشِ یک فنجان قهوه. شروعِ من برای یادگیری زبان استانبولی، وسطِ روزهای خاکستری و پر از دلهره‌ بود، آن هم در راهروهای سرد یک بیمارستان در تبریز! در حالی که یک دستم به برگه آزمایش بود و دست دیگرم به گوشی، وارد کلاسی شدم که قرار بود پناهگاهِ من باشد. اما چیزی که این مسیرِ سخت را برایم شیرین کرد، نه گرامرهای پیچیده بود و نه کتاب‌هایی که به اشتباه خریده بودم؛ بلکه حضورِ یک استادِ بی‌نظیر با قدرتِ تعامل فوق‌العاده و جمعِ گرمِ هم‌کلاسی‌هایی بود که خیلی زود شبیه یک خانواده شدند. در این اپیزود، از اولین مواجهه‌ام با این زبان، تپق‌ها، لکنت‌ها و لذتِ کشفِ اولین کلمات در میانه‌ی شلوغی‌های زندگی گفته‌ام.
در «تُرکینو»، من قرار نیست نقشِ یک دانایِ کل را بازی کنم؛ من اینجا هستم تا به عنوان یک تسهیل‌گر، تمامِ چالش‌ها، سوتی‌های خنده‌دار و لحظاتِ نابِ یادگیری‌ام را با شما شریک شوم. از ماجرای خنده‌دارِ کتاب‌هایی که روی دستم ماند تا حسِ امنیتِ عجیبی که در کنارِ اکیپِ باحالِ کلاسمان تجربه می‌کنم، همه را با همان لحنِ واقعی و بدونِ سانسورِ خودم روایت کرده‌ام. اگر شما هم مثل من در شروعِ یک مسیرِ جدید مردد هستید یا فکر می‌کنید برای یادگیری دیر شده، این اپیزود مخصوص شماست. با هم بشنویم که چطور می‌شود با تمامِ نقص‌ها و چالش‌ها، دریچه‌ای رو به یک دنیای جدید باز کرد. تُرکینو فقط یک پادکست نیست، روایتِ یک زندگی به زبانِ استانبولی است.